حمام خون در تهران به همراه دیکتاتور!!!

یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت-تاجو از سرش تو میدون لشکر پیاده انداخت

18 تیر...حمام خون در تهران!!!
نویسنده : فرزان ن - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۱
 

به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کرده‌ایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند.

مردم به حکومتی اعتماد می‌کنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهم‌ترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمی‌شوند.

ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرت‌پراکنی و پرونده‌سازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده می‌شود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجی‌گری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسان‌ها را ارج می‌نهد و اصل می‌داند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است.  

امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافه‌های واهی نیست، و الا نمی‌توانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصله‌ای با اسلام ندارد، به این خاطر است.  ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام داده‌اید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیت‌های پاک ادای وظیفه می‌کنند تنها بگذارد

مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمی‌پسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود.

- اسلام آن پوستین وارونه‌ای نیست که برخی مخالفان شما پوشیده‌اند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم می‌ستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازی‌ها و کج‌اندیشی‌های آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائی‌بخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.  

 گزیده ای از بیانییه میرحسین    10/4/88     

 

 انا لله و انا الیه راجعون
این اولین بار است که کودتاگران علیه جمهوریت نظام، با بدترین و خشن ترین شیوه ها مهمترین رکن جمهوریت یعنی ریاست جمهوری را هدف قرار می دهند مقامی که اگر بر آمده از آرای واقعی ملت نباشد می تواند سر آغاز استبدادی بزرگ باشد و آنچه در سالهای قبل گوشه هایی از آن را نشان داده بودند، ناچیز و بی مقدار جلوه می کند.

پیش از این در انتخابات فرمایشی مجلس هشتم و انتخابات دستکاری شده مجلس هشتم نشانه های روشنی از عزم کسانی که به جمهوری اسلامی اعتقادی ندارند هویدا شد که در صدد بلا موضوع کردن انتخابات بودند، متاسفانه این روند مخرب جدی گرفته نشد و ما امروز شاهد وضعیتی هستیم که عملا انتخابات در کشور بی معنا شده است و به تبع اولی مردمسالاری هویت خود را از دست داده است

آنچه کودتاگران در یکسال منتهی به خرداد ۸۸ انجام دادند به قیمت خدشه دار شدن اعتماد مردم به اصل نظام و ازبین رفتن سرمایه های اجتماعی و از دست رفتن مشروعیت داخلی و بین المللی بسیاری از ارکان نظام تمام شده است.

جبهه مشارکت ایران اسلامی

مهدی کروبی : این دولت را مشروع نمی دانم در هر شرایطی و با هر امکانی به مبارزه ادامه خواهم

این چه انقلاب مخملی است که رهبران آن دو تن از زنده ترین و با سابقه ترین یاران امامند و مورد تایید شورای نگهبان و رهبری برای حضور در انتخابات و حداقل 15 میلیون نفر(بر اساس شمارش خود طرف) به آنها رای داده اند ؟

آیت الله طاهری : این انتخابات را مخدوش و باطل میدانم

 

 

 

با این وضع باید منتظر ١٨ تیر ٨٨ باشیم...این آتیش زیر خاکستر با تفنگ و باتوم و گاز اشک آور خاموش نمی شه


 
comment نظرات ()
 
این وصیت نامه تقدیم به ((دیکتاتور دروغ گو))
نویسنده : فرزان ن - ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٧
 

وصیت‌نامه داریوش بزرگ

اینک من از دنیا می‌روم و 25 کشور جزو امپراتوری ایران است. در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران محترمند.

جانشین من خشایارشاه باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد و راه نگهداری این کشورها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.

صندوق ذخیره

اکنون که من از دنیا می‌روم تو 12 کرور در‌یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت توست زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت است.

البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی. من نمی‌گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن، بلکه قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد، پس پیوسته وسایل رضایت‌خاطرش را فراهم کن.

آینده‌نگری

10 سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می‌شود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می‌شود حشرات در آن به‌وجود نمی‌آیند و غله در این انبارها چند سال می‌ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اینکه غله جدید به‌دست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این‌ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود.

باندبازی هرگز

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است. چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع کنند، نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی.

سازندگی

کانالی که من می‌خواستم بین شط نیل و دریای سرخ به‌وجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی‌ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی‌ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند.

اقتدار

اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو، نظم و امنیت برقرار کند، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی. با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبان فجایع را تنبیه کند.

دروغ هرگز

توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دو آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دورنما.

زورگویی هرگز

هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت.

تکریم نظامیان

افسران و سربازان ارتش را راضی نگهدار و با آنها بدرفتاری نکن. اگر با آنها بدرفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند. اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می‌گذارند و تسلیم می‌شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند.

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینکه فهم و عقل آنها بیشتر شود و هرچه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو بااطمینان بیشتری می‌توانی سلطنت کنی.

دینداری و مدارا

همواره حامی کیش‌ یزدان‌پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی کند و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی کند.

عبرت‌آموزی

بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم. بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده‌ام بر من به بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار. اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمانی که می‌توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی، که من پدر تو پادشاهی مقتدر بودم و بر 25 کشور سلطنت می‌کردم، مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد.

زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه 25 کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ‌کس در آن جهان باقی نخواهد ماند. اگر تو هر زمان که فرصت به‌دست می‌آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا بتواند تابوت جسد تو را ببیند.

داوری بی‌طرف

زنهار زنهار، هرگز هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی‌طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر کند. زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد.

آبادانی، عدالت، گذشت

هرگز از آباد کردن دست برندار. زیرا اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی‌شود به طرف ویرانی می‌رود. در آباد کردن، حفر قنات و احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده.

عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته‌ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولی عفو باید فقط موقعی به‌کار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی، ظلم کرده‌ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده‌ای.

� بیش از این چیزی نمی‌گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند، کردم تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه‌ها را کرده‌ام. اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می‌کنم مرگم نزدیک شده است


 
comment نظرات ()
 
روز شمار هفته آخر خرداد 88 به قلم ابراهیم رها
نویسنده : فرزان ن - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٦
 


بیست‌وسوم خرداد

مهدی کروبی خیلی سفارش کرده که نخوابیم. خودش هم گمانم تا صبح کبریت گذاشته لای
پلک‌هایش و یاد و خاطره چهار سال پیش را بدجوری زنده نگهداشته! بی‌خوابی به همه
سرایت کرده، دوستان شمارشگر آراء هم نخوابیده‌اند و تکلیف انتخابات را همان نصف شب
معلوم کرده‌اند. یکی - دو ساعت پس از پایان انتخابات را همان نصف شب معلوم
کرده‌اند. یکی - دو ساعت پس از پایان انتخابات ده میلیون رأی را شمرده‌اند و
شصت‌وسه درصد مردم به احمدی‌نژاد رأی داده‌اند (نه این جمله، جزو طنز مطلبم نبود،
من تا این حد به طنز تلخ علاقه ندارم!) سپیده نزده دوستان شمارشگر سی میلیون رأی را
شمرده‌اند و کماکان شصت‌وسه درصد آراء متعلق به احمدی‌نژاد است! یقین پیدا می‌کنم
یا کردان هنوز از وزارت کشور نرفته یا دوستانش تعداد اعدادی که بلدند محدود است! ول
کن این شصت‌وسه نیستند هیچ رقمه! توی دلم می‌گویم حالا نمی‌شد کروبی سفارش نخوابیدن
نمی‌کرد که این دوستان نصف شب اینقدر زحمت نکشند و حاصل کارشان این شود که وقتی
نتایج آراءشان را جمع می‌زنی از مردم تا سوراخ سنبه‌ها را دنبال رأیشان می‌گردند.
پلیس چون احساس می‌کند تمام سوراخ سنبه‌ها خیلی بی‌ناموسی است یک‌مقدار متنابهی با
مردم برخورد می‌کند و برخورد می‌کند و... برخورد می‌کند! احمدی‌نژاد می‌آید میدان
ولی‌عصر و در جمع پرشور و میلیونی حدود ده هزار نفر شعری با قافیه خس و خاشاک
می‌گوید. روزهای بعد قافیه این شعر فرو می‌رود توی چشم خیلی‌ها (مودب بودم گفتم
چشم!)

بیست‌وپنجم خرداد
حدود سه‌ونیم میلیون خس و خاشاک به گوینده این جمله، در خیابان آزادی، علامت موفقیت
نشان می‌دهند! رئیس‌جمهور به‌شدت ساکت می‌شود. تا امروز هم مشغول ساکت شدن است.
مردم شب‌ها الله‌اکبر می‌گویند. از سیاوش می‌پرسم بهمن پنجاه‌وهفت یا خرداد
هشتادوهشت؟ می‌گوید مرداد سی‌ودو. خنده‌ام نمی‌گیرد. خنده تعطیل است.من و سیاوش در
راهپیمایی دوشنبه از ذوق یازده مرتبه همدیگر را بغل می‌کنیم، ماچ نمی‌کنیم که حرف
درنیاورند!

بیست‌وششم خرداد

دوستان عدالت سرخود در میدان ولی‌عصر جمع می‌شوند. اخیرا علاقه شدیدی به این میدان
پیدا کرده‌اند ول‌کن هم نیستند. مردم اسبق، خس و خاشاک سابق و اغتشاشگران فعلی
تشریف می‌برند میدان ونک. کسی شعار نمی‌دهند، کسی حرف نمی‌زند، کسی پلک هم نمی‌زند!
ماجرا چیست؟ مگر هاله نور احمدی‌نژاد را دیده‌اند؟! من نمی‌فهمم چطور می‌شود گفت
اینها اغتشاش می‌کنند. یاد شصت‌وسه درصد می‌‌افتم، توجیه می‌شوم از بیخ! من و سیاوش
با جمعی از دوستان هستیم که می‌خواهند به زور توی گوش و حلق و بینی نیروی انتظامی
گل فرو کنند! صلح و آشتی و این قصه‌ها. به سیاوش می‌گویم شب اخبار اعلام می‌کند
امروز عده‌ای با گل شهر را به اغتشاش و آتش کشیدند!

بیست‌وهفتم خرداد

نه، باور کن مردم تا این خس و خاشاک را نکنند توی... توی.... توی آستین بعضی‌ها ول
کن نیستند. یک‌ونیم میلیون نفر از هفت‌تیر تا بعد از میدان انقلاب تجمع می‌کنند.
سیاوش کمی بلند عطسه می‌کند و یک ربع از مردم سکوتمند مجبور به عذرخواهی می‌شود.
مردم قبل از تاریکی هوا متفرق می‌شوند. اخبار می‌گوید اغتشاشگران ساکت مردم را از
کسب و کار انداخته‌اند. شب الله‌اکبر همه جا می‌پیچد. به سیاوش می‌گویم اخبار مدعی
خواهد شد اغتشاشگران با هماهنگی جهان غرب مردم را از خواب انداخته‌اند تا صبح‌ها
دیر بیدار شوند و چوب لای چرخ دولت نهم بگذارند (زرنگی؟ عمرا بگم دولت دهم) کماکان
اس‌ام‌اس‌ها قطع است. روزی چهارده ساعت هم موبایل قطع است. اینترنت قطع است.
ماهواره قطع است... قطع است. به سیاوش می‌گویم به سر و تنت دست بکش ببین دوستان چیز
جدیدی را قطع نکرده‌اند؟!

بیست‌وهشتم خرداد

مردم در میدان توپخانه جمع می‌شوند. میرحسین هم می‌آید. یک سرش توپخانه است یک سرش
نزدیک بهبودی در خیابان آزادی. خب دوستان عدالت سرخود حق دارند بترسند! همه ساکتند.
ما احساس ژنو می‌کنیم. مردم ماموران انتظامی را ماچ می‌کنند و کماکان دنبال رأیشان
می‌گردند.

بیست‌ونهم خرداد

جمعه تعطیله. شب الله اکبر

سی‌ام خرداد

با سیاوش می‌خواهیم اعتراض مدنی کنیم. سپاه، بسیج، نیروی انتظامی، پلیس ضد شورش
و... تشریف آورده‌اند دور هم خوش باشیم! چه صمیمی! باران باتوم، ابر گاز اشک‌آور،
رعد و برق پوتین‌ها... وای چه طبیعتی! به سیاوش می‌گویم سیزده به دره؟!
دوستان باتوم محور، مردم را از تمام خیابان‌های منتهی به تمام خیابان‌های دیگر
می‌رانند! فقط یک کمی شدید این کار را می‌کنند. آمار چیز خوبی است. این را
احمدی‌نژاد در مناظره‌ها به ما گفته بود.

آمار کشته‌ها در دوشنبه کم بوده امروز عزیزان باتوم محور آمده‌اند برای جبران
مافات! در یک خیابان (تمام اسکندری بود) سیاوش و دو سه هزار نفر از مردم گیر
افتاده‌اند.
تک‌تک خیابان‌ها اینطور است. من مثل ترسوها کز کرده‌ام یک گوشه (شرط عقل است!)
سیاوش و مردم کتک می‌خورند. دو گروه باتوم محور روبروی آنها هستند. مردم آنقدر کتک
می‌خورند که دست به سنگ می‌برند. دو ساختمان نیمه‌کاره مهمات آجری‌شان را تکمیل
می‌کنند!

سیاوش و مردم حمله می‌کنند. دوستان باتوم محور زیر بار زور نمی روند مگر آنکه پرزور
باشد!

فرار عنایت می‌فرمایند. یک موتورشان دست مردم می‌افتد و می‌سوزد. باران گاز اشک‌آور
احساس و مشاهده می‌شود من سعی می‌کنم بگویم فکر می‌کردم امروز هم آرام است و گرنه
نمی‌آمدم، اما گاز اشک‌آور درست متوجه نمی‌شود و توی چشم من هم می‌رود. سیاوش در
تمام منافذش گاز اشک‌آور فرو رفته! می‌رود پیش یک مأمور نیروی انتظامی که آرام
ایستاده می‌گوید روزهای قبل که ما را نمی‌زدید همه چیز آرام بود، چرا می‌زنید که
اینطور شود؟ می‌گوید من هم به موسوی رأی داده‌ام. سیاوش می‌بوسدش. اما دوباره حمله
و تعقیب و گریز. سیاوش و بقیه خط اول هستند. سیاوش داد می‌زند این سه‌راهو نباید از
دست بدیم. اینجا رو بگیرن مردم رو از پشت توی خیابون بغلی قیچی می‌کنن. مردم با سنگ
برای این سه راه می‌جنگند. یک پیرزن می‌زند به سینه‌اش و گریه می‌کند.

من کماکان یک گوشه کز کرده‌ام و می‌گویم غلط کردم بی‌خیال!

سیاوش فریاد می‌زد بیایید جلو، یا حسین. مردم با یا حسین می‌روند خدمت دوستان باتوم
محور و یک عدد موتور دیگر را قرض می‌گیرند و می‌سوزانند تا کمتر اشک‌آور در آنها
اثر کند . من دنبال سوراخ موشم و به مشاهده کردن بسنده می‌کنم! با خودم می‌گویم
بابا «بریوهارت»!

چند موتوری از پشت سر می‌زنند لای صف مردم. مردم یکی را می‌اندازند. سوارهایش را
می‌زنند. سیاوش یکیشان را که کم سن است (گمانم 18 سال بیشتر ندارد) از دست مردم جدا
می‌کند و داد می‌زند برو. صدای سیاوش گرفته. بد گرفته. وسط این ماجرا در دلم به
صدایش می‌خندم. مرده‌شور خصلت طنزنویس بودنم را ببرد!

یک دختر جوان سیگاری می‌گیراند، غریبه است. فوت می‌کند در چشم‌های سیاوش که قرمز
است و اشک‌آلود از گاز. چشم‌های سیاوش آرام می‌شود. بابا نیا جلو شما، خانم اینها
می‌زننتون، دوباره یا حسین می‌گویند. گاز اشک‌آور. من ترسیده‌ام. در این رفت و
برگشت‌ها همان دختر را می‌گیرند. سپرش می‌کنند جلوی سنگ‌ها.سیاوش داد می‌زند مردم
سنگ نزنین. می‌پرسم می‌شناسیمش سیاوش؟ به شیطنت می‌پرسم! می‌گوید می‌دونی که نه.
گفتم نیا جلو. نیروهای باتوم محور دارند زیاد می‌شوند. سیاوش و عده‌ای می‌روند جلو.
سیاوش سنگ به دست ندارد. ادای سنگ داشتن را در می‌آورد. گاز اشک‌آور می‌خورد به
پشتش. با درد می‌نشیند. گاز مستقیم می‌رود توی حلقش. از دور می‌بینم و داد می‌زنم
سیاوش بیا. می‌افتد روی زمین. بالا می‌آورد. گمان می‌کنم دیگر مطلقاً هیچ جا را
نمی‌بیند. می‌گیرندش. دارند مثل طبل (دقیقا مثل طبل) می‌زنند توی سرش. از دور نگاه
می‌کنم و می‌بینم ریتم مناسبی ندارد. ضربه‌هایشان خوب است کله سیاوش زیر کلاه صدا
نمی‌دهد والا بد صدا می‌شد! دوباره مردم حمله می‌کنند. سیاوش را گوشه‌ای ول
می‌کنند، تا گمانم بعد بسته‌بندی‌اش کنند یکی را هل می‌دهد و کورمال کور مال و کجکی
می‌دود. من هم ترسان دنبال بقیه فرار می‌فرمایم. یکی دو نفر در خیابان بغلی سیاوش
را دود می‌دهند! من که یاد گرفته‌ام سیگار فوت می‌کنم توی چشم‌هایش (این تنها
فعالیت من در کل این تجمع، جز فرار کردن بود، خلاص) سه راه را نیروهای باتوم محور
می‌گیرند و مردم در خیابان، بغلی قیچی می‌شوند از پشت و جلو. من راهم را می‌گیرم
مثل یک انسان متمدن می‌روم. سیاوش کیلویی چند است؟ این جمله آخر را توی دلم
می‌گویم. توی دلم خیلی چیزهای دیگر هم می‌گویم که به شما ارتباطی پیدا نمی‌کند!

سی‌ویکم خرداد

می‌خواهم شب بروم بالای پشت بام الله اکبر بگویم


 
comment نظرات ()